بایگانیِ مارس, 2011

حقوق بشر عادلانه ترين مفهوم براي سياست‌مداران اعصار در جامعه بشريت و يا بهترين حربه براي حفظ قدرت در بين كشورها!؟

تا وقتي كه زمامداران حكومت تنها به حفظ قدرت مي‌انديشند در جايي كه منافع ‌شان هم سو با حكام ظالم يك كشور باشد حقوق بشر معنايي ندارد و خواسته ها و مطالبات و اعتراضات مردم و يا عقايد و انديشه‌شان بر گرفته شده از نيات پليد مزدوران خارجي ست كه در صدد نابود ساختن يك نظام برآمده‌اند، نظامي كه بر گرفته شده از آراء مردم است و معترضان، اغتشاشگراني بيش نيستند كه توسط گروهي مزدور، اجير شده‌اند براي پياده كردن مقاصد پليدشان!

در اين ميان، بايد كمر همت را بست و براي شروع اعمال خشونت، نيت قربت الي الله به جاي آورد و با ارسال نيرو و سلاح و تجهيزات جنگي به كمك لشكر مظلوم و بي‌دفاع نظام حاكم رفت و معترضين را با فجيع‌ترين خشونتها سركوب كرد. معترضان در اين موقع ديگر حقوقي ندارند و اصلا حق اعتراضي نداشته اند چرا كه همه چيز روبراه و مهياست براي آسايش مردم يك جامعه!

سياست دو گانه ايران، اعراب، آمريكا، روسيه ، چين و كشورهاي اروپايي در مقابل اعتراضات مردم ليبي و ديگر كشورهاي منطقه خاورميانه گواه اين مساله است. اعلام حمايت اتحايه اعراب براي حمايت از معترضين ليبي كه خواستار اعلام منطقه پرواز ممنوع بر فراز ليبي مي گردند و از طرف ديگر گسيل نيرو از عربستان براي رويارويي با معترضين كشور كوچك منطقه يعني بحرين. حمايت سردمداران ايران از مصر، ليبي، تونس و بحرين و همچنين مظلوم و بي دفاع خطاب كردن معترضان اين كشورها از يك سو، و اغتشاشگر ناميدن معترضان سوريه از سوي ديگر كه بطور مثال و به  نقل از خبر گزاري دولتي فارس : ‹‹ پس از حمله یک گروه مسلح ناشناس در شهر درعا سوریه به مردم و کشتار یک کادر پزشکی، رسانه‎های غربی هر روز آمار جدیدی از کشته‎ها اعلام و تلاش می‎کنند مردم این کشور را به اغتشاش تحریک کنند›› و همچنين به نقل از يك مقام رسمي سوريه مي‌نويسد: ‹‹ تاکنون بیش از یک میلیون پیام کوتاه از خارج سوریه که منبع آن اسرائیل شناسایی شده است، به مردم سوریه ارسال شده و آنان را به اغتشاش فراخوانده و از آنان خواسته است تا این کار را از مساجد آغاز کنند››.در اينجا ديگر اعتراضات مردم به حساب اغتشاش گذاشته مي شود نه حق مسلم براي اعتراض به ديكتاتور سوريه و معترضين دست‌نشانده اسرائيل بشمار مي‌آيند نه ملت ستمديده يك رژيم.

تمام اين جبهه گيريهاي متناقض حكومتها در قبال مسائل داخلي و خارجي آنها نه از سر رحم و دلسوزي و شفقت براي انسانهاي بي دفاع است و نه از روي خيرخواهي براي حكومت حاكم. اين بازي قدرت است براي حفظ قدرت. و چه بسا كه اين بازي ساليان سال است شروع شده و تا زمانيكه پاي قدرت و زمامداري در ميان باشد حق و حقوق بشر همچون لعبتي در دست سياستمداران  خواهد چرخيد و اين يعني تا ابد. مگر غير از اين است كه مردم حلبچه  و يا در بوسني و هرزگوين در بحران كزوو و يا جنگ بين ايران و عراق و يا  فلسطين و اسرائيل و… هزاران هزار مردم بي پناه و مظلوم در آتش خشم و عطش سوزناك قدرت قدرتمندان و سردمداران سوخته اند و از ابرقدرتها گرفته تا كوچكترين حكومتها با ترفندي ويژه  در برابر اين ظلم و بي‌عدالتي در پي حفظ منافع خود بوده اند!؟

آري حقوق بشر گنگ‌ترين و نا‌ملموس ترين مفهوم براي سياست‌مداران است. و يا شايد بهتر است بگويم دل‌انگيزترين مفهوم و تنها سلاحي ست براي  زير سوال بردن حاكم يك كشوري كه در جهت مخالف منافع آنهاست و تا زمانيكه خطري براي آنان در پي داشته باشد اين علم عدالت و برابري را در مجامع بين المللي بالا مي برند و مواضع قدرت را در بين كشورها به نمايش مي‌گذارند. و تاريخ گواه است كه هميشه در جنگ قدرت، اين ملتها هستند كه قرباني مي‌شوند نه دولتهاي حاكمه. افكار،عقايد و خواسته‌ها و مطالبات ملتهاست كه به زنجير خشم و خشونت واليان حكومت گرفتار مي‌شوند و به نا حق به پاي ميز محاكمه كشانده مي‌شوند و تبرئه و يا مجازاتشان تحت لواي منافع قدرتهاي برتر است و اگر بخواهم در يك عبارت خلاصه كنم بايد بگويم كه:
در بازي قدرت اين روح انسانيت است كه به بازي گرفته و سپس به مسلخ كشانده مي‌شود و نه هيچ چيز ديگري.

Advertisements

تقديم به زنان آزاد انديش ايراني ام كه در بند سنت محصورند.

آري من زنم، يك زن از جنس بهار، بند بند وجودم را از ياسي سپيد آذين بستند تا با عطر وجودم جهاني را معطر سازم و با رقص گيسوانم در باد و ناوك مژگانم در دل شب، سراسر وجود همچون توئي را به لرزه اندازم و نغمه سرايي باشم با لطيف ترين آواها كه طنين انداز زيباترين لاي لاي زمانه باشد در گوشت. و به قول سهراب ‹‹ مادري باشم بهتر از برگ درخت ›› براي ثمره زندگيت.

باشد! غمي نيست. با همه وجود احساسات و وظايف زنانه ام را مي ستايم و در لحظه لحظه زندگيم با خود همراه مي سازم. اما افسوس! كه تو هيچگاه پي به اصل وجودم نبردي و تنها از بعد جنسيتي به من نگريستي و جايگاهم را فقط در گوشه، گوشه تعلقات خود ديدي. ولي بدان كه من به خودم مي بالم كه گذشته از تمام اين ظواهر، روح  و رواني دارم مستقل از آراء و افكار و عقايد تو. سهم من از زندگي با شما مردان روزگار، تنها اين نيست! انديشه اي دارم همچون آب روان، راكد و مسكوت نيستم همچون سنگ، رهروي هستم كه بدنبال راهبري مي گردم. حسي نامعلوم مرا به طرف نور مي غلطاند و روحم را قلقلك ميدهد كه دست به  شيطنت زنم تا وجود نازك زنانه ام را از پس غرور مردانگي تو بيرون كشم و شميم استقلال و آزاديم  را با تمام وجود استشمام كنم.

پس پر و بالم ده، بند از پاي وجودم بگسل، قفسم را بگشاي، بگذار عطر نفسم را پخش كنم، همه را مست كلامم سازم، قلمم را مشكن، من غرق اميدم.با چشمي بينا مرا خوب نظاره كن و در بند اعتقادات منسوخ  و متروك خود محصور مساز، بگذار همپاي تو و يا شايد فراتر از تو قدم در راه آزادي بگذارم و براي احقاق حقم بانگ بردارم.

اگر خوب به جاي جاي جهان بنگري زناني را مي يابي كه چه پر توان  و با صلابت براي آزادي خود و مردانشان قدم در راهي سخت و ناهموار گذارده اند و با گرزي از شهامت و رشادت نام و نقشي فراموش نشدني از خود در تاريخ به يادگار گذارده اند اما بسي جاي اندوه دارد كه نقش شما مردان در همه اعصار و جنبشها نمودي بيشتر دارد. و در نتيجه در اندك زماني حق  و حقوق زنان را به باد نسيان سپرده ايد و حقوقشان را به همان محيط كوچك خانه، محدود و مهدود كرده ايد.

اما اين بار مرا ببين ، ببين كه در پس صداي نازك و دلفريبم نعره اي در دلم دارم كه مي خواهم با تمام  وجودم فرياد برآورم و با اسب آمال و آرزوهايم در دشت  بيرون از خيال و اوهام بتازم. مي خواهم كه مرا، خود من را جلو تر از تو ببينند نه در پس قدمهاي تو، مي خواهم گامهايم را در جايي فرود آورم كه پيش از همه خوشايند روح  و روانم باشد. از اين به بعد، مي خواهم بر صفحه زندگيم نقوشي را طرح كنم، كه طراح و سازنده اش خودم باشم. آري قصد دارم پرنده اي باشم با بالهايي سفيد از عشق و آزادي كه پيام آزادي را براي هم نسلانش قاصدي مي كند. پس رهايم ساز از حصار تنگ و تاريك جهل و سنت و خرافات.

در بگشاي قاصدكهايم را نپران شايد خبري در راه است !