بختیار، نماد یک هش‌دار تاریخی و یک غفلت بزرگ .. همین و دیگر هیچ!

منتشرشده: اوت 9, 2011 در سياست
برچسب‌ها:, ,

نوشته‌اي از «ارژنگ هدايت»

بختیار را کسی نمی‌شناخت. امروز را نمی‌گویم، از سال‌های پیش از رخ‌داد ۵۷ حرف می‌زنم. او حتا به اندازه‌ی کریم سنجابی و غلام‌حسین صدیقی و فروهر، در میان نسل جدید کوشندگان سیاسی در آن سال‌های سیاه شناخته نبود. نام «بختیار» پیش از هرکس، «تیمور بختیار»، اولین رییس ساواک شاه را بعد از تاسیس در دوران پس از کودتا به خاطر می‌آورد، آن هم به آن دلیل که پس از چند سال، به دستور شاه در بغداد ترور شد. بختیار یک کنش‌گر سیاسی بود که در زمان مصدق مدتی را به عنوان معاون در یکی از وزارت‌خانه‌ها کار کرده بود. احزاب کوچکی که جبهه‌ی ملی را تشکیل می دادند، از جمله حزب او، برای نسل جدید کوشندگان سیاسی چندان آشنا نبود. در عین حال ۲۵ سال استبداد بی‌امان دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد هیچ فرصتی برای او و دیگر سیاست‌مداران هم‌ترازش، برای خودنمایی به جامعه باقی نگذاشته بود. بنابراین او نه هوادار داشت، نه هواخواه. نه محبوب بود و نه منفور. چهره‌ی او حتا به اندازه‌ی چهره‌ی دربان گردن‌کلفت کاباره‌ شکوفه‌نو که همیشه عکس‌‌هایش پشت سر گوگوش و جمیله زینت‌بخش جلد مجلات می‌شد، برای مردم آشنا نبود. او حتا آخرین نفری بود که شاه به ناچار به نخست‌وزیری‌اش خواند. پیش از او کریم سنجابی، صدیقی و امینی، هریک به دلایلی پیش‌نهادش را رد کرده بودند. پس در این‌صورت به هنگام پذیرش منصب نخست‌وزیری نه خودش احساس قهرمانی می‌کرد، نه کسی او را قهرمان می‌پنداشت، سهل است اکثریت قریب به اتفاق کوشندگان سیاسی، روشن‌فکران و مردمی که خود را به جریان عمومی اعتراض سپرده بودند، او را مستوجب ملامت و اقسام اتهامات می‌دانستند. از سوی دیگر عمر دولت ۳۷ روزه‌اش نیز، درآن طوفان سهم‌گین خان‌ومان‌سوز، فرصتی برای کسب محبوبیت و نشان دادن قابلیت‌هایش در اجرای برنامه‌‌ای که تعهد کرده بود (که مطالعه‌ی آن هنوز هم بعد از ۳۳ سال حسرت برانگیز است)، برایش فراهم نکرد. آن کسان اندکی هم که یک دوباری، در یک‌دو جای تهران به حمایت از او برخاستند، گروهی از خانواده‌های مرفه افسران و مدیران بودند که یا بلیط پروازشان تا آن تاریخ آماده نشده بود، یا نگران آینده‌ی خود و همسران‌شان بودند و اکثرشان نیز شناخت چندانی از این چهره‌ی ناشناس در ساختار سیاسی دوران پهلوی نداشتند.

بنابر آن‌چه گفته شد، بختیار به رغم قامت بلند و چهره‌ی مقبول و انتساب‌اش از یک سو به مصدق، از سوی دیگر به ایل بزرگ بختیاری، و ادبیات دموکراتیک‌اش در فضای استبدادزده‌ی پادشاهی پهلوی و انحلال ساواک و لغو سانسور مطبوعات و رادیو تلویزیون، آزادی زندانیان سیاسی و وعده‌ی انتخابات آزاد و انحلال مجلس فرمایشی (خواسته‌هایی که اگر یک چارک آن‌ در حال حاضر محقق شود، همه کلا‌ه‌شان را به هوا خواهند انداخت)، هرگز نتوانست در آن قیل و قال پایان ناپذیر، محل اعتنای چندانی قرار بگیرد؛ آن‌چه بختیار را «بخت‌یار» کرده است، نه سابقه‌ی مبارزات سیاسی‌ طولانی‌اش‌ علیه استبداد شاه بود، که نام‌دارتر از او در این عرصه بسیار بودند و نه مبارزات‌اش علیه نظام روحانیان بود، که چندان نپایید و سرانجامی نیز نیافت، بختیار چه آگاهانه، چه از روی تصادف، در جایی نشست و حامل پیام ناشنیده‌ای شد، که ملت ما، به رنج و خسارتی گران آن‌را شنیدند. اهمیت روزافزون بختیار در این است که بدل به نماد آگاهی شده است. جمله‌ی طلایی او هم‌اینک سکه‌ی رایج کوچه و بازار است :«شما این صنف را نمی‌شناسید، دیکتاتوری نعلین هزاربار بدتر از دیکتاتوری چکمه است».

هش‌دار بختیار را آن‌روز کسی نشیند، یا اگر شنید به گوش نگرفت. اما چندی نگذشت که آن هش‌دار، زمزمه‌ی پنهان و آشکار همه‌ی سیاست‌مداران و کوشندگان سیاسی واجتماعی شد و هر کس پشیمانی و غفلت غیرقابل جبران خود را به زبانی بیان کرد. بازرگان که خود کمک زیادی در جریان انتقال قدرت و در دوسه روز پایان حیات رژیم پهلوی از بختیار گرفت، و به جبران آن، وی را از چنگ «حجره‌نشیان» بی‌مقدار نجات داد، آن هش‌دار بختیار را به این زبان گفت که آن‌چه ما کردیم «قیام جهالت بود علیه استبداد».

مجسمه‌ی بختیار، نه به دلیل کرده‌ها و نکرده‌هایش، پیش از روی‌داد ۵۷ و پس از آن، بلکه به دلیل هش‌دار تاریخی و شجاعانه‌اش، چه بخواهیم، چه نخواهیم، در چهارراه روی‌داد‌های آینده، برپاست. صدای او که خود نیز قربانی همان دیکتاتوری نعلین‌ی شد که هش‌دارش را داده بود، هم‌اکنون در همه‌جا پیچیده است.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. رازی می‌گوید:

    «چهره‌ی او حتا به اندازه‌ی چهره‌ی دربان گردن‌کلفت کاباره‌ شکوفه‌نو که همیشه عکس‌‌هایش پشت سر گوگوش و جمیله زینت‌بخش جلد مجلات می‌شد، برای مردم آشنا نبود» چرا؟ چگونه مردمی هستیم؟ اشکال از بختیار است یا از مردم؟

  2. sholeh می‌گوید:

    kheili khoob goftid.hazaran bar mamnoon.payandeh Iran.

  3. بنده خدا می‌گوید:

    بختیار زمانی که همۀ مردم یکصدا فریاد می زدند رهبر ما خمینی ست در مقابل او و در حقیقت در مقابل رأی مردم ایستاد این یعنی دیکتاتوری خواه بختیار خواه جمهوری اسلامی.
    2-بختیار در زمانی که مردم بعد از انقلاب می خواستند کشور را آنطور که خودشان می خواستند بسازند و اداره کنند با کثیفترین رژیم منطقه جهت حمله به این مردم بیچاره کمال همکاری را نمود. عکسهای ایشان با ژنرالهای عراقی در همان ایام مؤید این مطلب تلخ است.
    3-دکارت می گوید «عقل تنها چیزیست که بین همه به عدالت تقسیم شده است » به همین علت مردم آن زمان مثل مردم امروز بطور کامل دوست و دشمنشان را تشخیص می دادند. فقط دیکتاتورها مردم را احمق فرض می کنند خواه مردمِ حالا خواه مردمِ آنزمان ….
    مؤید باشید

    • سجاد ایران می‌گوید:

      (بنده خدا می‌گه)
      شما فکر میکنید انقلاب کار خوبی بود از بین بردن کروه مخالف ایده خود دباره از نو دیکتاتوری میسازد (ایرانی فکر کن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s