نوشته های برچسب خورده با ‘اعتصاب غذای زندانیان سیاسی’

قصه ناتمام آهن و فولادست
نه اين موازي‌هاي پيدا
كه اراده و ايمان!

چند روزي‌ ست كه از شكستن اعتصاب غذاي 18 تن از بزرگ مردان عصرمان مي‌گذرد كساني كه با اعتصابشان قصد داشتند كوس رسوايي حكومت اسلامي را بر سر هر كوي و برزني به صدا درآورند و به همگان ثابت كنند كه در اين ديار، جسم و جان آدمي براي زمامدارانش قدر و قيمتي ندارد. قصد داشتند نداي مظلوميت مردان آزادي‌خواه را بر سر هر كور و كري فرياد زنند تا شايد از خواب غفلت بيدار شوند. ‹‹بهمن احمدي امويي›› در  ملاقات كابيني به همسرش ‹‹ژيلا بني‌ يعقوب›› مي‌گويد: ‹‹ مي‌دانیم که مقامات صدای ما را نمی‌شنوند و رسیدگی نمی‌کنند اما شاید صدای ما به مردم رسید ››! خانواده‌هاي زندانيان، رسانه‌هاي سبز و طرفداران حقوق بشر توانستند اين اخبار را به صدر اخبار جهان برسانند و مجامع ‌بين المللي را از فجايع ناگوار زندان‌ها مطلع سازند اما آيا وقايع، تمام و كمال به گوش تمام مردم كشورمان هم رسيد؟
اعتصاب به پايان رسيد. ولي مگر ظلم هم با ختم اعتصاب به پايان رسيد؟ و يا آيا اعتصاب غذا و بي‌عدالتي فقط به اين 18 عزيز در بند محدود مي‌شد؟ نه اين قصه سر دراز دارد. تنها در اين دو سال نيست كه  بر روي هر معترض و آزادي‌خواهي شمشير از نيام كشيده‌اند بلكه  دير زماني‌ست كه مردان قدرت و زور، رداي مردانگي و رحم و مروت را از تن بدر كرده‌اند و با خشم و نفرت در گلوگاه انديشه ايستاده‌اند تا گلوي هر مبارز نيك‌انديشي را بفشارند و حتي به در بند كردن‌شان هم خرسند نگردند بلكه حق حيات را از  نيز از آنان سلب سازند.

  سه هموطن كردمان قريب به يك ماه است كه دست به اعتصاب غذا زده‌اند تا شايد حقوق از دست رفته‌شان را باز ستانند. از حق نگذريم اين سه عزيز حتي از طرف رسانه‌هاي سبز نيز درحق‌شان اجحاف شد و اخبار آنها در لابلاي ديگر خبرهاي سياسي روز گم شد. براستي ارزش جان آدمي‌زاد در شهرت و نام بلند آوازه او‌ست؟ و يا اينكه به حكم انسان بودن، همگان مسوول‌اند تا در جهت احقاق حقوق حقه‌اش برخيزند!

اكنون روي سخنم با شماست مراجع عظام! مي توانيد سه روز تمام، لب بر طعام و شراب ببنديد و براي قرب به خدا معتكف دير شويد و تسبيح خدا گوييد حال آنكه مي‌توانستيد يك روز، فقط يك روز از آن را براي دادخواهي و مظلوميت مظلومان دربند در اماكن عمومي تحصن كنيد تا صداي حق‌طلبي اين عزيزان را در سكوت رسانه‌هاي داخلي به گوش همگان برسانيد مگر نه اين است كه رضايت خدا از گذرگاه و معبر ‹‹حق‌الناس›› مي‌گذرد! گفتم ‹‹حق‌الناس›› بله از زبان خود شما مي‌گويم كه: وقتي در مقام و جايگاهي باشي كه صداي مظلومي را بشنوي و بتواني به حق‌طلبي او برخيزي و بلند نشوي ظلمي‌ست كه در حق او روا داشته‌ايد. اگر خلاف مي‌گويم توجيهم كنيد. در اين دو سال به كرات شما مراجع ، مخاطب نامه‌هاي تظلم‌خواهي از طرف زندانيان سياسي، خانواده زندانيان و يا ديگر رسانه‌هاي آزادي‌خواه بوده‌ايد و تنها در واكنش به اين نامه‌ها در قالب بيانيه‌ و مجالس وعظ، تكليف را از سر باز كرديد و به همان واكنش‌ها بسنده نموديد. بهتر نيست كه ديگر از كسوت بيانيه‌ و تظلم‌خواهي در قالب مجالس درس و وعظ، بيرون بياييد و عملن اعتراض خود را نشان دهيد؟ پيش از آنكه مجددن اتفاق ناگوار و جبران ناپذيري براي اين عزيزان بيفتد در برابر اين همه ظلم و ستم  بايستيد و پژواك صداي هموطنان در بندمان شويد همانطور كه آنها پژواك صداي ديگر دوستان در بندشان هستند. اگر واقعن مرد ميدان عمل هستيد بسم‌ا… !

Advertisements

ماهي سياه كوچولو، در پي حسرت يك لحظه ديدن مهتاب توي خانه چه خيالها كه در سر نپروراند. با خود انديشيد براي رسيدن به آن سوي خيال و آزاد زيستن، بايد راه دريا را پيش گرفت. راه دريا كم مصائب ندارد. راهش لاجرم از دروازه عصيان مي‌گذرد براي رهايي از انزوا و تاريكي بايست قد علم كرد و از جمعي شوريده و پوسيده و منزوي جدا گشت. بايد انقلاب كرد و سنت‌ها را پشت سر گذارد. واه… كه، براي رسيدن به دريا چقدر بايد و نبايد. او بايد به همه ماهيان پير و خرفت زمانه‌اش ‌بفهماند كه ته جويبار به همين‌جا ختم نمي‌شود درست است كه جويبار زندگي روان است اما بايد سمت و سوي جريانش به درياي آزادي رسد نه به مرداب، تا نور ماه را بتوان در آن نظاره كرد. قدم در راهي سخت و ناهموار گذارد با اره ماهي‌ها و مرغ ماهي‌خواراني مقابله كرد كه ‹‹ دلشان مي‌ آمد هم جنس خودشان را بكشند و بخورند››! دل كوچك ماهي قصه ريش مي‌شد وقتي به اين همه سياهي فكر مي‌كرد. مي‌د‌انست كه مرغ حيله‌گر زمانه‌اش ‹‹ معدن بخشايش ›› نيست كه به او التماس كند. بايد از در مقابله و فكر و انديشه ‌‌‌‌‌وارد شود تا رهايي يابد نه با عجز و لابه و تملق. ماهي سياه كوچولو، باعظمت به دريا رسيد و به جمعي كه با صياد مبارزه مي‌كردند پيوست و حاضر شد كه در اين راه از تعلقات مادي خود دل بركند و راه آزادي را براي ديگران هموار سازد و يا شايد بهتر است كه بگويم نشاط و زندگي را براي هم‌نسلانش به ارمغان گذارد. تفكر ماهي سياه دورانديش در اين جملات خلاصه شد كه ‹‹ مرگ خيلي آسان مي‌تواند به سراغ من بيايد، اما من تا مي‌توانم زندگي كنم نبايد به پيش‌واز مرگ بروم ،البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم، كه مي‌شوم، مهم نيست، مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران دارد››!

عزت الله سحابي، زندان، آشناي ديروز و امروز، پس از 60 سال فعاليت سياسي درگذشت. در طي مراسم تشييع آن بزرگوار ماموران امنيتي، صلابت و متانت بانويي بزرگوار، همچون هاله را بر نمي‌تابند و به وي حمله ور مي‌گردند و وي را به شهادت مي‌رسانند. عزيزان دربند، تاب اين غم جانگداز را ندارند از اين همه سبعيتي كه رژيم، نثار دختري داغدار زير تابوت پدري مي‌كنند به ستوه مي‌آيند. رضا هدي صابر در اعتراض به اين قتل، دست به اعتصاب عذا مي‌زند تا صداي اعتراض خود را به اين همه جنايت و وحشي‌گري به همگان برساند هدي صابر در اين راه بابي ساندزي، ديگر شد و چه شرافت‌مندانه جان خود را ازدست داد. در ابتدا 12 تن از زندانيان در پي اعتراض به اين‌همه خشونت دست به اعتصاب غذا زدند تا در درك پيام وقايع اتفاقيه گامي برداشته باشند. جان خود را در كف دست گرفته‌اند و غيورانه در پاي اين اعتصاب ايستاده‌ اند تا به حقوق و خواسته خود كه همان پاسخگويي مراجع قضايي‌ست دست يابند و امروز چند تن از ديگر عزيزان دربند با اين بزرگواران همراه شدند اينك ما، با حمايت خود اين اقدام عزيزانمان را ارج نهيم و با كنش‌هاي اجتماعي خود با آنها همراه شويم و نظام را وادارسازيم تا به خواسته‌هاي آنان تن دهد كه خواسته‌ شان چيزي جز خط نفي بر هر چه ظلم و بيداد است، نيست. زندانيان خواهان حمايت، در برابر تصميمي‌ هستند كه گرفته اند. امتداد اين جويبار من و تو باشيم!

راستي آن متولد آغازِ ماه گرم، اگر بود، ماهي سياه كوچولو را چگونه باز نويسي مي‌كرد… البته اگر در زندان نبود!
يادش گرامي…

علمای عظام، حضرات آیات یوسف صانعی، بیات زنجانی،  سید علی محمّد دستغیب، و موسوی اردبیلی
همانطور که خود بهتر از ما مستحضرید 12 نفر از شایسته ترین فرزندان این سرزمین، در اعتراض به وضعیت اسفناک زندان ها و احقاق حقوق حقه و قانونی خود و همچنین رسیدگی به پرونده شهادت هاله سحابی و هدی صابر، دست به اعتصاب غذا زده اند. در زمانی که جناب آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به  دلیل ایستادگی بر استیفای حقوق مردم  در زندان خانگی به سر می برند،  انتظار از حضرات عالی،  به عنوان شخصیت هایی که مورد وثوق بخش‌هایی از جامعه هستید، آن بود که از تمام پتانسیل و توان خود برای شکست این فضا استفاده نمایید.
در دو سال گذشته علیرغم هشدار ناصحان نسبت به ظلم های کثیر و مشهود حاکمان، دیدید و دیدیم که سخن با کنایه گفتن با این حکومت موثر نمی افتد. کار از اعوذ و لاحول گذشته است و ظلم امروز، تدبیری صریح تر می طلبد. تمثیل‌های تاریخی فرعون و یزید را این حکومت نمی فهمد. توقع آن است که صریح تر سخن بگویید اگر واقعا عزمی بر سخن گفتن وجود دارد! پیشگامی علما و مراجع صدر مشروطه و راه کار عملی و راه‌گشای آن ها دراعلام تحصن و بست نشینی و اعتراض به حاکمیت مستبد وقت در حافظه تاریخی ملت در حال فراموشی هست. نه تنها آن خاطرات رنگ افسانه به خود گرفته است، بلکه این موضوع که که بخش عمده تقصیرات چه در شکل گیری نطفه این حکومت ناخلف و چه در تداوم حیات مریضش، بر عهده علمای حوزه و نهادهای مذهبی- سیاسی کشور است، توقع بیشتری را نسبت به مسئولیت پذیری و تلاش و جهاد علما در رفع این مظالم ایجاد نموده است. خفقان و مظالمی که امروز با استظهار به دین اسلام و همراهی و تایید تعدادی از علما و مراجع بر مردم روا می رود، اگر مشروعیتش ستانده نشود، تصویری به غایت ناخوشایند در خاطرات امروز و فردای مردم ایران باقی خواهد گذاشت و اندک ارج و قربی که برای معدود علمای مستقل  از جمله حضرات عالی  باقی مانده است نیز در این بیدادگاه تاریخ رنگ خواهد باخت.
لذا نگارندگان این نامه از شما می خواهند که در صورت تغییر نیافتن اوضاع و ادامه اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، با اعلام اعتصاب غذای عمومی و تحصن در اماکن متبرکه، عموم مردم را به حمایت از خواسته های به حق زندانیان سیاسی دعوت نمایید. این انتظاری بود که در همان  هنگام دستگیری آقایان موسوی و کروبی  نیز از شما می رفت ولی به هر حال تا امروز محقق نشده است. اگر قائل به تکلیف در اعتراض  به جنایت های ضد انسانی به نام دین هستید، امروز وقت آن است که از مقام کلام و عتاب فراتر رفته و از همه پتانسیل موجود برای اقدامی عملی در این راستا استفاده نمایید و انتظاری که در جامعه از شما بوجود آمده است را پاسخ بگویید. آیندگان رفتار ما و شما و ایشان را به قضاوت خواهند نشست. آنان  از شما  خواهند پرسید اگر ادعای آن را دارید که اسلام دین حریت و آزادی است، پس چرا در آن بزنگه تاریخی، هیچ اقدام عملی از مراجع و علمای مستقل سرنزد! امیدواریم که ما و شما در پیشگاه تاریخ و در برابر پرونده عملکرد خویش روسپید باشیم.
جمعی از وبلاگ نویسان سبز
———————————————————————
پی نوشت 1: در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com  ایمیل نمایید.