نوشته های برچسب خورده با ‘صمد بهرنگي’

ماهي سياه كوچولو، در پي حسرت يك لحظه ديدن مهتاب توي خانه چه خيالها كه در سر نپروراند. با خود انديشيد براي رسيدن به آن سوي خيال و آزاد زيستن، بايد راه دريا را پيش گرفت. راه دريا كم مصائب ندارد. راهش لاجرم از دروازه عصيان مي‌گذرد براي رهايي از انزوا و تاريكي بايست قد علم كرد و از جمعي شوريده و پوسيده و منزوي جدا گشت. بايد انقلاب كرد و سنت‌ها را پشت سر گذارد. واه… كه، براي رسيدن به دريا چقدر بايد و نبايد. او بايد به همه ماهيان پير و خرفت زمانه‌اش ‌بفهماند كه ته جويبار به همين‌جا ختم نمي‌شود درست است كه جويبار زندگي روان است اما بايد سمت و سوي جريانش به درياي آزادي رسد نه به مرداب، تا نور ماه را بتوان در آن نظاره كرد. قدم در راهي سخت و ناهموار گذارد با اره ماهي‌ها و مرغ ماهي‌خواراني مقابله كرد كه ‹‹ دلشان مي‌ آمد هم جنس خودشان را بكشند و بخورند››! دل كوچك ماهي قصه ريش مي‌شد وقتي به اين همه سياهي فكر مي‌كرد. مي‌د‌انست كه مرغ حيله‌گر زمانه‌اش ‹‹ معدن بخشايش ›› نيست كه به او التماس كند. بايد از در مقابله و فكر و انديشه ‌‌‌‌‌وارد شود تا رهايي يابد نه با عجز و لابه و تملق. ماهي سياه كوچولو، باعظمت به دريا رسيد و به جمعي كه با صياد مبارزه مي‌كردند پيوست و حاضر شد كه در اين راه از تعلقات مادي خود دل بركند و راه آزادي را براي ديگران هموار سازد و يا شايد بهتر است كه بگويم نشاط و زندگي را براي هم‌نسلانش به ارمغان گذارد. تفكر ماهي سياه دورانديش در اين جملات خلاصه شد كه ‹‹ مرگ خيلي آسان مي‌تواند به سراغ من بيايد، اما من تا مي‌توانم زندگي كنم نبايد به پيش‌واز مرگ بروم ،البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم، كه مي‌شوم، مهم نيست، مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران دارد››!

عزت الله سحابي، زندان، آشناي ديروز و امروز، پس از 60 سال فعاليت سياسي درگذشت. در طي مراسم تشييع آن بزرگوار ماموران امنيتي، صلابت و متانت بانويي بزرگوار، همچون هاله را بر نمي‌تابند و به وي حمله ور مي‌گردند و وي را به شهادت مي‌رسانند. عزيزان دربند، تاب اين غم جانگداز را ندارند از اين همه سبعيتي كه رژيم، نثار دختري داغدار زير تابوت پدري مي‌كنند به ستوه مي‌آيند. رضا هدي صابر در اعتراض به اين قتل، دست به اعتصاب عذا مي‌زند تا صداي اعتراض خود را به اين همه جنايت و وحشي‌گري به همگان برساند هدي صابر در اين راه بابي ساندزي، ديگر شد و چه شرافت‌مندانه جان خود را ازدست داد. در ابتدا 12 تن از زندانيان در پي اعتراض به اين‌همه خشونت دست به اعتصاب غذا زدند تا در درك پيام وقايع اتفاقيه گامي برداشته باشند. جان خود را در كف دست گرفته‌اند و غيورانه در پاي اين اعتصاب ايستاده‌ اند تا به حقوق و خواسته خود كه همان پاسخگويي مراجع قضايي‌ست دست يابند و امروز چند تن از ديگر عزيزان دربند با اين بزرگواران همراه شدند اينك ما، با حمايت خود اين اقدام عزيزانمان را ارج نهيم و با كنش‌هاي اجتماعي خود با آنها همراه شويم و نظام را وادارسازيم تا به خواسته‌هاي آنان تن دهد كه خواسته‌ شان چيزي جز خط نفي بر هر چه ظلم و بيداد است، نيست. زندانيان خواهان حمايت، در برابر تصميمي‌ هستند كه گرفته اند. امتداد اين جويبار من و تو باشيم!

راستي آن متولد آغازِ ماه گرم، اگر بود، ماهي سياه كوچولو را چگونه باز نويسي مي‌كرد… البته اگر در زندان نبود!
يادش گرامي…